تجاوز گروهی

Ø    میترسم این پسره یهو بهمون حمله کنه.

o      مطمعنی؟

Ø    نه! اما یه جوریه. انگار کمین کرده تا خلوت بشه و یهو بپره رو مون و خفمون کنه.

o      آدم رو میترسونی!

Ø    آخه نگاش کن! مثه مردایی میمونه که میخان تجاوز کنن به آدم. انگار با خودشم دعوا داره.

o      تو از کجا میدونی شبیه مرداییه که میخان به زنا تجاوز کنن؟

Ø    تو فیلما دیدم دیگه.

·       لعنتی! حقم رو ازش می گیرم. نمی ذارم پولم رو بخوره و به ریشم بخنده. تا الان بیست و پنج روزه کار کردم؛ کاری که باید چهار نفر انجام میدادن، من یه نفره انجام دادم. عوض اینکه بگن دستت درد نکنه و پولم رو زودی بدن تازه بهم میگن حسابدار نیس: «رفته مرخصی و باید بری چند روز دیگه بیای».

·       فکر می کنن من خرم. بگو ناکس براتون بهترین کارو انجام دادم. خودتون روز اول گفتید: «چند نفر اومدن و نتونستن، خرابترش کردن و رفتن». تازه می ترسیدید منم نتونم، حالا که من تونستم، پولم رو نمیدید. چهار روزه منو می کشن اونجا و هی وعده سر خرمن میدن.

o      راس میگی ها! انگاری داره با خودش حرف میزنه. معلوم نیس دیونه اس یا با هندز فیری حرف میزنه که آمار ما رو بده و توی خلوتی بپره روی ما و بهمون تجاوز کنه.

Ø    باید از خودمون دفاع کنیم.

o      به نظرت چکارمون میکنه؟

Ø    نمیدونم.

o      وای خیلی میترسم.

o      داره از چشاش خون میچکه. انگار یه ساله حمام نرفته و بوی گند میده.

Ø    یه بی سروپاس دیگه. ازش چه انتظاری داری؟!

o      مارو می دزده؟

Ø    نمی دونم.

o      فک کنم اون ما رو میگیره و دوستاش با ماشین میان و ما رو می دزدن.

Ø    واسه چی؟

o      که ما رو ببرن توی یه خونه و هی بهمون تجاوز کنن دیگه.

Ø    یعنی تنها نیس؟

o      نه بابا اینا چند نفرن.

Ø    وای خدا چکار کنیم؟

o      باید فرار کنیم.

Ø    اگه کنار خیابون بهمون تجاوز کنن همه میفهمن، بد بخت می شیم. دیگه نمیتونیم توی این شهر بمونیم.

o      یعنی توی خونه بهمون تجاوز کنن بهتره؟!

Ø    لااقل آبرومون توی شهر نمیره. همه نمی فهمن.

o      آخه توی خونه بهمون تجاوز کنن بعدش ما رو میکشن.

Ø    تو رو خدا! نگو! یعنی ما رو میکشن؟

o      معلومه دیگه. بعدم جایی چالمون میکنن که کسی نفهمه.

Ø    پس کنار خیابون بهمون تجاوز کنن بهتره.

·       امروز حالشون رو جا میارم. نمی ذارم در برن. یکیشون رو بزنم بقیه ازم می ترسن و پولم رو می دن. کاش کارو تموم نمی کردم که بهم محتاج بودن و هی منو نمی دووندن و هی نمی رفتم بیام.

·       امروز پولم رو میگیرم، قول میدم. دختره گفت تا ساعت چهار شرکت بازه اما شاید دروغ گفته باشه و میخاسته منو دست به سر کنه و بخندن. باید بدوم تا زودتر برسم و من به اونا بخندم. خفتشون کنم و پولم رو از حولقومشون بکشم.

o      وای پسره داره می دوعه به طرف ما.

Ø    وای خدا!

Ø    فهمید ما میدونیم.

o      زود باش فرار کنیم!

Ø    کجا بریم؟

o      نمیدونم.

o      میریم یه جای شلوغ که نتونه ما رو بگیره.

Ø    وای داره سریعتر می دوعه. زود باش بدو! [وحشت زده]

o      کمک!

o      کمک! [صدای جیغ ممتد]

Ø    کمک کنید!

Ø    این میخاد ما رو بکشه. [صدای گریه و جیغ]

o      برو گمشو حیوون. [صدای گریه]

.

نگارش: مهندس فرشید خیرآبادی